یادمه وقتی بچه بودم ازهر کسی می
پرسیدم دنیا چقدره؟ اکثرا میگفتندنیا
خیلی بزرگه وقتی هم ازم میپرسیدن دنیا چقدره میگفتم دنیا خیلی بزرگه .وقتی می
خواستم به یکی بگم خیلی دوست دارم میگفتم به اندازه ی دنیا دوست دارم تا بهش نشون
بدم که چقدر دوسش دارم...
کم کم دیدم آره انگاری دنیا بزرگه چون
وقتی به یکی می گفتم پسر رشتی با دختر کرمانشاهی ازدواج کرده تعجب وجودشو فرا
میگرفت و میگفت اووووووووو چقدر دور ! یا وقتی یه دانشجوی تهرانی زاهدان قبول میشد
میگفتن اووووووو چقدر دور!حالا خوبهاین
شهرها ی ایرانه نمیگیم ایران و خارج از ایران ...اونوقت معلوم نیست که چی میگفتن!!!!
همه شاهد تعداد زیادی از همنوعان
خودشون هستن اما اما اما وقتی به همشون بگی خوش به حالت که تنها نیستی و دنیات
خیلی بزرگه و این همه همنوع اطرافت داری ،بغض رو توی چشاش می بینی که میگه من
تنهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام
حالا می فهمم که بچه بودم اشتباه فکر
میکردم دنیا اصلا بزرگ نیست چون وجود کسی رو کنار خودمون احساس نمی کنیم ،همه ی
محبت ها تظاهری شده ،هر دوست داشتنی دنبال منفعته ،ولی باز میگم خدایا نمی خوام بزرگیتو
زیر سوال ببرم ،تو بزرگترین و مهربانترین و بخشنده ترینی...همه ی خوبی ها متعلق به
توست اما اما اما خدا جونم بندهاتو دیدی ؟چرا اینجوری شدن؟ چرا هیچ کی دیگه یاد
کسی نیست؟چرا محبت و دوستی ای که بهشون
یاد دادی رو از یاد بردن؟چرا زمینی که پاک بهشون تحویل دادی رو آلوده کردن؟ چرا
آسمون زیبا و صافی رو که امانت بهشون دادی تیره و غم انگیز شده داری تماشا می کنی؟
چرا یکی در اوج ثروت و یکی در اوج فقر ؟چرا دل ها تشنه ی یک محبت ؟چرا چشم ها در
حسرت دیدار یک هم نوع ؟و هزاران چرا های دیگه .......
همه جا از بی اعتمادی صحبت میشه اما
دریغ از اینکه خدا با اون همه عظمتش به ما انسان ها اعتماد کرد حالا وقتی به هم
میرسیم میگیم بهت اعتماد ندارم واقعا جای درنگه که آیا مگر از خدا برتریم که چنین
سخنی رو بر زبان جاری میکنیم!!
همه ی آدم ها منتظر اینن که کناریشون
اعمالش رو درست کنه و فکر می کنن که همه ی بدی ها و مشکلات از اوست دریغ از اینکه
خودش سرشار از بدی است و عامل هر اشتباه خودش....
ای خدا گاهی اوقات خیلی کم میارم ..می
دونم برای این دردم داروی استقامت و صبوری و امیدواری رو تجویز کردی اما
خدااااااااا .......
آره بهتره بازم صبور باشم زیرا مهربان
وبخشنده و عادل وپزشک زبردستی چون تو رو کنارم دارم ...
اما ای خدا تا کی این اشتباهات باید
تکرار بشه ...؟؟1!! شاید بگی همیشه تا افراد قدر خوبی ها رو بدونن و به سرشت بدشون
هم پی ببرن....وای خدا چقدر این دنیا پیچیده ست اما اندازش بزرگه یا کوچیک !!؟؟؟
امروز چهارده مهره...روزی که من به دنیااومدم...روزی که خیلی خیلی کوچولو بودم یادم میاد که وقتی از بابا و مامانم در مورد بچگیام سوال می کردم بهم می گفتن که خیلی کوچولو بودم و بابام می ترسید که منو بغل کنه :d حالا که خودمو می بینم کلی تعجب می کنم که من همون دختر کوچیکم اما با قد بلندتر !
خلاصه امروز خیلی دوستام منو شرمنده کردن...خیلی هاشون بهم اس ام س دادن...خیلی ها هم زنگ ...خیلی ها هم از نت بهم تبریک گفتن ..البته بیشتر از همه تبریک از طریق نت بود :d یه سری از دوستام به قول خودشون توهمی برام از طریق نت تولد گرفته بودن ولی خیلی جالب بود ،به من که خیلی خوش گذشته بود ..ازشون ممنونم... پانته آ -مژده -زیبا- صنم-اکرم-کیانا-محبوب -مائده-مریم-ژینوس-ایلگار و.....هرچند بعضی ها هم که اصلا یادشون رفته بود اونایی که انتظارشون رو نداشتم بهم تبریک گفتن ولی از بعضی ها که منتظر تبریکشون بودم بی فایده بود چون یادشون رفته بود...
امروز به خودم یه قولایی داد که سعی کنم اخلاق های بدم رو از خودم دور کنم و اخلاق های خوبم رو تقویت...از خدا هم خواستم که کمکم کنه...
از همه اونایی که منو به یاد داشتن و همیشه کمکم کردن :دوستای دانشگام ،دوستای نتیم ،دوستای منطقمون ،دوستای وبلاگم ،همه و همه یه دنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ممنونم و آرزوی موفقیت برای همشون دارم.
دوستای خوبم می خوام یه چند قسمت از وبلاگم رو به تعالیم دیانت بهایی اختصاص بدم البته خیلی مختصر....خوشحال میشم که منو با نظراتتون یاری کنید.....
تحری حقیقت و ترک تقالید
بی گمان یکی از اصیل ترین خصیصه وجود انسانی حقیقت جویی و میل به درک واقعیات مطالب مختلف در زندگی است ، که راهبر او در طی طریق کمال و نیل به پیشرفت های علمی و فنی گوناگون است.هر انسانی سعی دارد به دلیل حقیقی مطالب واقف گردد و حقیقت را پیدا کند . پژوهشگران در آزمایشگاه ها به دنبال حقیقت اند تا دلیلی معقول و درست را برای پدیده های مختلف بیابند وبا کارو تلاش خستگی ناپذیر در این راه گام بر می دارند وهرگز به نظرات همکاران خود اکتفا نکرده بلکه خود شخصا حقیقت را جست و جو می کنند و حاصل کار آنان کشف حقایق علمی و پیشرفت در زمینه های مختلف است و بدون این رویه ،حاصل کار بشریت به اینجا نمی انجامید و اما همین انسان حیقت جو در برخورد با مهمترین بخش زندگی خود یعنی کشف راه حقیقت و سعادت از طریق دیگری عمل می کند و با تقلید از گذشتگان خود ،بدون تفکر و تامل و جست و جوی حقیقت چنان می کند که پدرانش کرده اند و کوکورانه رویه آن ها را ادامه ی دهد و این بزرگترین مشکل و معضل بشر کنونی است .اوبه جای اینکه آزادانه و شخصا به تحقیق و تفکر برخیزد ،در دام تعصبات و اوهام گرفتار شده و بدون چون و چرا نظرات دیگران را می پذیرد.
حضرت عبدالبهاء در این خصوص می فرمایند:
"جمیع غرق در ماده هستند .اگر چنانچه جمعی به کنائس و یا معابد می روند عبادت می کنند،این به جهت تقالید بائ و اجداد است نه اینست که تحری حقیقت کرده اند و حقیقت را یافته اند و حقیقت را می پرستند .از اباء و اجداد برای آنان تقالیدی میراث مانده و به آن تقالید متشبث و عادت کرده اند...."
وجوب ترک تقلید در تحری حقیقت:
" هر ملتی تقالیدی دارد ،گمان می کند که تقالید خودش حق است و تقالید سایرین باطل. ما می خواهیم بفهمیم کدامیک صحیح است .جمیع تقالید که صحیح نیست .اگر به تقلیدی تمسک داشته باشیم ،مانع است که تقالید دیگران را درست تحری نماییم .پس در تحری حقیقت ،انسان باید ترک تقلید بکند.جمیع ملل ترک تقلید کنند.آن وقت تحری حقیقت نمایند .در این صورت لابد حقیقت ظاهر می شود.نباید تعصب داشت بلکه باید عاشق آفتاب بود.خواه از مطلع موسوی طالع شود،خوا ه از مطلع محمدی، خواه از مطلع عیسوی ،آفتاب آفتاب است .پس حقیقت، مقصود انان است؛ از هر کس بشنود...."
شرایط تحری حقیقت:
اولین شرط تحری حقیقت تمایل و اراده است تا فردی تمایل به تحری حقیقت نداشته باشد قلب او که محل بروز تجلی اسرار غیبی است از اوهام و تقالید پاک نمی شود و حقیقت در آن متجلی نخواهد شد.
دومین شرط داشتن انصاف است؛ چن انصاف است که حق را از باطل تمیز می دهد و حقیقت را آشکار می کند.
نتیجه تحری حقیقت:
چون شخص مجاهد در باره اعتقاد دینی خود به تحرب و تحقیق پردازد و شرایط فوق را در جمیع موارد به کاربندد شکی برای او باقی نمی ماند و مطمئنا صدق را از کذب تمیز داده و حقیقت را که تعدد نمی پذیرد قبول می نماید و آن گاه که به این مرحله فائز شد خرافات یکسره زایل گردیده و تقلید از بین می رود و انوار شمس حقیقت برسراسر وجودش تجلی نموده ، او را تولد ثانوی می بخشد و اگر ملل عالم این تعلیم آسمانی را به کار می بستند شکی نیست که متحد و متفق می شدند.
«ای مهاجران! لسان مخصوص ذکر من است به غیبت میالایید و اگر نَفْسِ ناری غلبه نماید به ذکر عیوب خود مشغول شوید نه به غیبت خلق من. زیرا که هرکدام از شما به نَفْسِ خود اَبْصَر و اَعْرَفید از نفوس عباد من.»
تاریکی کل شهر را فرا گرفته بود ،خفقان و نا امیدی همه جا دیده می شد.ستاره ها کم نور و کم نورتر می شدند ،دل ها نیز تیره و تیره تر شده ،نا امنی را ایجاد می نمودند ،اما در این میان دل های ساده ای نیز در پس کوچه ها به امید روشنایی می تپیدند .اعلی ظهور نمود.ظهوری که با خود امید و نور را در برداشت .از جسم و جان خویش می بخشید و به جهان حیات و امید ارزانی می داشت .از بلندای کو ه ها ،امواج دریاها ،تشنگی صحرا عبور می نمود تا جهل و تیرگی را از میان برد و شادی و هوشیاری را به ارمغان آورد.اما دل ها بسیار تیره شده بودند و حتی روزنه ای دیده نمی شد و قطره ای خرد در خون جریان نداشت .آن ها جز قدرت و آز از این دنیای فانی چیزی نمی خواستند،خود رااعظم به دیگران دانسته وخلق را پیش پای خویش له می کردند ،اما بعید از آن که خدایی عالم و جزا دهنده حاکم بر این دنیا و اعمال آن هاست .حضرت اعلی در میان دل های این افراد نفوذ کرد .در برخی روزنه ای از خرد و کمال ایجاد گشت ،در برخی دیگر هیچ روزنه ای دیده نمی شد .آری ! او پیامبر خدا بود و در فصلی از سال ظهور نموده بود و با خود هدیه ی هدایت را در دست داشت .دل هایی که از تاریکی متنفر بودندهدیه ی اعلی را با جان و دل پذیرا شدند ،چرا که حقیقت همیشه نور است و نادانی همیشه تاریکی.جوانی چون انیس که در پی حقیقت بود همراه حضرت اعلی شد و مشتاقانه خواست جام شهادت را با مولای شفوق و حنون خویش بنوشد این مردمان نا اهل که دل هایشان مملو از حرص و خشونت بود ،هزاران سرباز را برای نابودی یک جسم فراهم آوردند بسیارشگفت انگیز است !چرا این همه تعداد؟؟!!مگر اعلی جسمی بیش داشت که چنین تعدادی برای شهادت او مهیا کردند ؟ آری ! اعلی جسم نبود ،اعلی نور بود ،اعلی پیامبر خدا بود،اعلی آیینه ای برای انعکا س نور به بشر بود .سر انجام فرمان تیر صادر شد .دل های مومنین برای محبوبشان می تپید . همه جا را دود فرا گرفته بود .چیزی دیده نمی شد .اشک از دیدگان جاری می گشت .اما پس از فرو نشینی دود و خاک جسم دیده نمی شد .اعلی ناپدید شده بود .آری !او فرمان خویش را هنوز به پایا ن نرسانده بود .این مردمان جاهل نمی دانستند که همه چیز به خواست و اراده ی خداوند صورت می پذیرد و آن ها عاجز و ناتوان تر ینند.اعلی کار خود را به پایان رسانده بود و تمامی مطالب خویش را ثبت کرده بود و دیگر چیزی از این دنیای فانی نمی خواست .بار دیگر اعلی و انیس مورد حملات گلوله قرار گرفتند و جسم مبارکشان را گلوله باران کردند .اه و فغان عوام برخاسته بود اما دل ها به نور ایمان مملو و سرفراز.
اين داستان دو دلداده جوان به نام های دللا Della و جيم Jim است که هر چند بی چيز و فقير بودند، اما همديگر را ديوانه وار دوست داشتند.دللا با رسيدن عيد کريسمس به فکر خريد هديه ای برای همسرش جيم می افتد. او خيلی وقت پيش در نظر داشت برای ساعت همسرش يک زنجير زيبا بخرد چرا که جيم آن ساعت را خيلی خيلی دوست داشت. با وجود اين ، شب عيد فکریبه ذهن دللا خطور می کند . او تصميم مي گيرد موهای زيبايش را بفروشد و برای جيم زنجير را بخرد. دللا شب عيد در حالی به خانه بر می گردد که بسته کادوپيچی شده در دستش بود و محتوای آن هم زنجيری بود که برای ساعت دوست داشتنی جيم خريد بود.به ناگاه نگرانی سراپای وجود دللا را فرا می گيرد. او می دانست که جيم فوق العاده موهای همسرش را دوست دارد و از اين رونمی دانست عکس العمل جيم چه خواهد بود.دللا از آخرين پله ها هم بالا می رود و در را که باز می کند، از ديدن شوهرش که در خانه منتظر او بود تعجب می کند. بسته کادوئی هم در دست جيم بود که معلوم بود هديه شب عيد او برای همسرش است. موقعی که دللا روسری خود را از سر بر می دارد، جيم متوجه موهای کوتاه او می شود و اشک در چشمانش حلقه می زند اما هيچ حرفی نمی زند و در حالی که بغض گلويش را می بلعدهديه خود را به طرف دللا دراز می کند.موقعی که دللا کادو را باز می کند نمی تواند آنچه را که می بيند باور کندچرا که داخل بسته يک جفت شانه زيبای نقره نشان بود که برای موهای بلند زيبای او خريده بود. حال نوبت جيم بود، وقتی جيم کادوی خود را باز می کند در عين ناباوری می بيند که دللا برای ساعتی که او بسيار دوست داشت يک زنجير زيباخريده است و برای همين موضوع هم موهای خود را فروخته است اما متاسفانه جيم برای خريد شانه ها، ساعت خود را گرو گذاشته بود
ای پروردگار قلوب را نورانی فرماو وجوه را رحمانی که تا بنيان محبّت و مهربانی در عالم انسانی تأسيس گردد خوش آمدید................. دوستان عزیز نظریادتون نره